ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

149

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

عز بن ابو غالب حمصى خوانده مىشد و ملك افضل درباره وى احسان بسيار مىكرد و به دو اطمينان و اعتماد داشت . روى همين اعتماد نگهبانى يكى از دروازه‌هاى دمشق را كه دروازه شرقى خوانده مىشد به وى واگذار كرد . ولى عز بن ابو غالب به ملك عزيز و ملك عادل گرويد و وعده داد كه آن دروازه را براى ايشان بگشايد و به حيله‌اى لشكرشان را داخل شهر كند . بنابر اين ، روز بيست و هفتم رجب ، هنگام عصر دروازه را گشود . ملك عادل با گروهى از ياران خويش داخل شد و ملك افضل هنگامى از اين پيشآمد آگاهى يافت كه عم او با او در دمشق بود . ملك عزيز نيز سوار شد و در ميدان الاخضر ، واقع در مغرب دمشق ، ايستاد . ملك افضل كه ديد شهر از دست رفته ، غروب از اقامتگاه خويش خارج شد و پيش برادر خود رفت و او را ملاقات كرد و دو نفرى داخل شهر شدند و نزد ملك عادل رفتند كه تازه در خانه اسد الدين شيركوه اقامت گزيده بود . در آن جا با هم به گفت و گو پرداختند . ملك عادل و ملك عزيز پنهانى با هم سازش كردند و همرأى شدند كه طورى وانمود كنند كه ملك افضل گمان برد كه آن دو تن دمشق را در دست او باقى خواهند گذاشت . چون مىترسيدند كه در غير اين صورت شايد ملك افضل همه سرداران و سپاهيان خود را گرد آورد و كار به جائى برسد كه نظاميان و غير نظاميان بر آن دو